امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

من و تو

93-8-8 عزیزکم این روزها با عکس گرفتن مخالفتی نداری حتی خیلی وقت ها میگی بذار واستم یا هرکاری.. ازم عکس بگیر. گاهی هم که فیلمتو میگیرم و ازت میخوام با اون طرف صحبت کنی و اسمشو بگی تا با واتس آپ براش بفرستیم خیلی خوشت میاد و همش میگی با فلانی حرف بزنیم... که البته همیشه هم همون فیلم اولی طبیعی از آب دراومده و فرستادیم. اولین فیلمتو برای خاله فریده فرستادیم که با محیا حرف زدی و گویا از دیدنش محیا جون کلی خوشش اومده بود. دیروز هم با دوستت کیاراد جون کمی حرف زدی و فرستادم براشون. خاله هم میگفت چه با نمک حرف میزنه عطا.خلاصه که شیطونی شدی برای خودت. این روزها بیشتر بازی هاتم هدفدار شدن و خیلی هم اصرار داری که من هم باهات بازی کنم......
8 آبان 1393

عروسک های من

93-8-7 پسملکم این عروسک هارو آنا جون برام از سوریه آورده بود.. خیلی دوستشون دارم.. به خاطر اینکه یادگاری از مامانمه خیلی مواظبشون بودم تا خراب نشن... ولی الان تو از تو جعبه شون درآوردی و کلی باهاشون بازی میکنی... منم با اینکه می بینم موهاشون ژولی پولی میشه ولی چیزی بهت نمی گم عزیزکم.. آخه قد بازی و لدت بردن از این عروسک ها که میتونی از محبت آنا جونت سهم داشته باشی... لعنت به این دنیای بیرحم.   اینارو هم تقریبا هر شب میاری و میریزی کنار رخت خوابت و بعد میخوابی... انگار باید حتما کنارت پخش باشن تا بتوننی بخوابی.      این هم یکی از شب های هفته گذشته است که خونه بابا جون بودیم و تو با با...
7 آبان 1393

کوچول موچول

93-7-29 پسملی خوشمزه من این عکسات تو گوشی قبلی بود تو وبت نیست میذارم اینجا برات به یادگار:          تولد باباجون 91            اونقدر وابسته پستونکت بودی که فکر میکردم موقع گرفتن ازش خیلی اذیت بشی گلم ولی اونطور نبود.. خدارو شکر پسرم هم صبوره و هم مثل 1 مرد واقعی با شرایطش خوب کنار میاد. تجربه ثابت کرده که در اینطور موارد هر چی غصه میخوری و فکر و خیال می کنی همش الکیه و فقط ضررش برای روان مادر بیچاره ست.. ولی چه کنم که با اونهمه مثالی هم که دیدم بازم نمیتونم بیخیال باشم.. مادرم دیگه...مثل همه مادرها.&nbs...
29 مهر 1393

1 عالمه عکس با توضیح

93-4-8 خب جونم برات بگه پسر گلم اول سلام.بعد هم ورودت به 28 ماهگیت با تاخیر نیم ماهه مبارک عسلکم.  وای که نوشتن چقدر برام سخت می نماید..!!! حتی نمی دونم اسم پستو چی بذارم!!! اولش می خواستم چند تا پست کوتاه کنم که بیخیال شدم و ترجیح دادم عکس های این مدتو بذارم با توضیحاتشون ... 1 مدتی بود که اصلا حالم خوب نبود..... نمیخوام بگم و به یاد بیارم و پست قشنگ پسملی مو خراب کنم ... بعدشم که بابایی مریض شد و حسابی ریختمون به هم. تو هم که فدات شم الان همه صحنه هایی رو که دیدی قشنگ توضیح میدی.. تمام اونچه رو که اگه من تو حال خودم بودم نباید میذاشتم ببینی... الهی فدای دل مهربونت بشم من هر روز چند بار با خودت میگی " بابا خوب شد...
8 تير 1393